سيد علاء الدين محمد گلستانه
137
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
شود و اگر كارى كند كه سَحَرهء ديگر هم كنند ، باعث شبهه نمىشود و دفع سِحر به توسّل به جناب اقدس الهى و خواندن قرآن و دعاها مىبايد كرد . و در جماعتى كه توسّل تام به خداى تعالى دارند و عقل ايشان ، قوّتى دارد ، تأثيرى نمىكند و اثرى كه كند ، در مِثل زنان و صاحبان نفوس ضعيفه - كه از هر چيزى متأثّر شوند - ، مىكند و معتقدان سِحر ، بيشتر ، زنان و ابلهان مىباشند . و به سبب سِحر ، حال كسى در دنيا هم خوب نمىشود و اكثر سَحَره را به فلاكت و نكبت ، مىتوان شناخت و كسى كه مرتكب سِحر مىشود ، يا تتبّع سَحَره و استعانت از ايشان مىكند ، اگر چنانچه دو روزى در دنيا ، بعضى امور ، موافق خواهش ايشان از باب استدراج و غضب الهى شود ، عاقبة الأمر ، به خِزى و خوارى دنيا - كه سربارىِ عذاب آخرت است - ، گرفتار شود ، و اكثرى آن است كه جمعى كه از ايشان ، اين اعمالْ بسيار سر مىزند ، نحوست و بدى آنها در اولاد ايشان هم تأثير مىكند و به زودى ، منقرض مىشوند . و احاديث در باب نهى از سحر و قتل و ساحر ، بسيار وارد شده و از آن جمله ، شيخ طوسى رحمه الله در تهذيب ، از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه از پدر خود عليه السلام روايت مىفرمود كه حضرت امير المؤمنين - صلوات اللَّه عليه - مىفرمود كه : كسى كه چيزى از سِحر ياد مىگيرد ، آخرين عهدش به خداى تعالى ، همان است ؛ يعنى ديگر نصيبى از رحمت الهى ندارد . و فرموده كه : حدّ سِحر ، كُشتن است ، مگر آن كه توبه كند . « 1 » و از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده كه فرمود كه : از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله پرسيدند از حكم ساحر . فرمود كه : هر گاه دو گواه عادل بر او شهادت دهند ، خونش حلال است . « 2 » و محمّد بن يعقوب رحمه الله در كافى و شيخ طوسى رحمه الله در تهذيب ، از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كردهاند كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده كه : ساحرِ مسلمانان را مىكُشند و ساحرِ كفّار را نمىكُشند . كسى گفت : يا رسول اللَّه ! چرا ساحر كفّار را نمىكُشند . فرمود كه : از براى آن كه كفر ، عظيمتر از سِحر است ، و از براى آن كه سِحر و شرك ، با هم مىباشند . « 3 » و از آن حضرت روايت كردهاند كه : ساحر را يك ضربت شمشير بر سرش مىزنند . « 4 »
--> ( 1 ) . تهذيب الأحكام ، ج 10 ، 148 ، ح 865 . ( 2 ) . همان ، ص 147 ، ح 586 . ( 3 ) . الكافى ، ج 70 ، ص 260 ، ح 1 . ( 4 ) . تهذيب الأحكام ، ج 10 ، ص 147 ، ح 584 .